دلم تنگ شده...
دلم برای دخترانه های وجودم تنگ شده
برای شیطنت های بی وقفه
بی خیالی هر روزه
ناز و کرشمه ی من و آیینه
خنده های بلند و بی دلیل
برای آن احساسات مهار نشدنی
حالا اما...
دخترک حساس و نازک نارنجی درونم
چ بی هوا اینهمه بزرگ شده
چ قدی کشیده طاقتم
ضرب آهنگ قلبم چ آرام و منطقی میزند
چ شیشه ای بودم روزی حالا اما ب سخت شدن سنگ
جای بستنی یخی های دوران کودکی ام را
قهوه های تلخ و پر سکوت امروز گرفته ست
این روزها لحن حرفهایم آنقدر جدی شده ک خودم هم از خودم حساب میبرم
در اوج شادی هم قهقهه سر نمیدهم و ب لبخندی اکتفا میکنم
چ پیشوند عجیبی ست کلمه ی "خانم"
همین ک پیش اسمت مینشیند تمام سرخوشی و بی خیالیت را از تو میگیرد
و بجایش وزنه ی وقار و متانت را روی شانه ات میگذارد
خدا کند زیر سنگینی این وزنها
دخترک حساس و شیرین درونم نمیرد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دلم تنگ شده... 



